<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[کلوپ  مجردها  - همه انجمن ها]]></title>
		<link>http://mojaradi.com/</link>
		<description><![CDATA[کلوپ  مجردها  - http://mojaradi.com]]></description>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 09:05:58 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[یادش بخیر]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1196</link>
			<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 01:36:34 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1196</guid>
			<description><![CDATA[شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره ! شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ… شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم… شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون )) شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد. شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام … شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره ! شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ… شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم… شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون )) شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد. شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام … شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[واقعیت مجازی در دنیای فناوری سال ۲۰۲۰]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1195</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 13:58:49 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1195</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;">سال پیش نشریه فوربس، مسابقه‌ای ترتیب داده بود و در آن خواسته بود که طراحان، روزنامه‌نگاران و کارشناسان، آینده دنیای فناوری را پیش بینی کنند. نتیجه این کار را می‌توانید در این صفحه و در قالب عکس‌های خیالی از آینده، همراه با توضیحات بخوانید.<br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/01.jpg" border="0" alt="[تصویر: 01.jpg&#93;" /><br />
<br />
در آینده نه تنها کامپیوتر به هر گوشه و کناری از زندگی شما نفوذ خواهد کرد، بلکه اصلا جزئی از خود شما خواهد شد. فناوری در آینده نحوه خرید و فروش، مسافرت و مراقبت‌های بهداشتی را تغییر خواهد داد و در نحوه تعامل اعضای جامعه تغییراتی ایجاد خواهد کرد.<br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/02.jpg" border="0" alt="[تصویر: 02.jpg&#93;" /><br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/03.jpg" border="0" alt="[تصویر: 03.jpg&#93;" /><br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/04.jpg" border="0" alt="[تصویر: 04.jpg&#93;" /><br />
<br />
در آینده گوشی‌ها و عینک‌هایی که از فناوری واقعیت مجازی استفاده می‌کنند، نحوه خرید و فروش را تغییر خواهند داد. دیگر نیازی نیست که فروشگاه‌های بزرگ ویترین‌های بزرگی در کنار خیابان‌ها داشته باشند، در واقع کل خیابان‌ها مبدل به ویترین آنها خواهند شد. چرا که مثلا خانمی که از لباس یک رهگذر خوشش آمده، می‌تواند بلافاصله مارک و قیمت آن را چک کند و اگر تمایل داشت، در همان لحظه برای خودش سفارش دهد!<br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/05.jpg" border="0" alt="[تصویر: 05.jpg&#93;" /><br />
<br />
باز هم به کمک واقعیت مجازی، وقتی در رستوران یا یک فست‌فود فروشی نشسته‌اید، می‌توانید ببینید که عملا با خوردن آن وعده غذایی چقدر کالری، پروتئین، کربوهیدرات و چربی به بدن می‌رسانی<br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/06.jpg" border="0" alt="[تصویر: 06.jpg&#93;" /><br />
<br />
اصلا شاید واقعیت مجازی، شبکه‌های اجتماعی روتین را تغییر دهد و مثلا وقتی در کافی‌شاپی نشسته‌اید، وقتی از ورای عینک یا لنز چشمی مخصوص خود نگاه می‌کنید، همچین چیزی ببینید!<br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/07.jpg" border="0" alt="[تصویر: 07.jpg&#93;" /><br />
یا اینکه اگر خواستید از یک فروشگاه لباسی برای خودتون بخرید شاید دیگه نیازی به پروو لباس نداشته باشید و در کمترین زمان ممکن مدل، سایز و حتی رنگ لباس مورد نظر خودتون رو انتخاب می کنید<br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;">سال پیش نشریه فوربس، مسابقه‌ای ترتیب داده بود و در آن خواسته بود که طراحان، روزنامه‌نگاران و کارشناسان، آینده دنیای فناوری را پیش بینی کنند. نتیجه این کار را می‌توانید در این صفحه و در قالب عکس‌های خیالی از آینده، همراه با توضیحات بخوانید.<br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/01.jpg" border="0" alt="[تصویر: 01.jpg]" /><br />
<br />
در آینده نه تنها کامپیوتر به هر گوشه و کناری از زندگی شما نفوذ خواهد کرد، بلکه اصلا جزئی از خود شما خواهد شد. فناوری در آینده نحوه خرید و فروش، مسافرت و مراقبت‌های بهداشتی را تغییر خواهد داد و در نحوه تعامل اعضای جامعه تغییراتی ایجاد خواهد کرد.<br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/02.jpg" border="0" alt="[تصویر: 02.jpg]" /><br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/03.jpg" border="0" alt="[تصویر: 03.jpg]" /><br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/04.jpg" border="0" alt="[تصویر: 04.jpg]" /><br />
<br />
در آینده گوشی‌ها و عینک‌هایی که از فناوری واقعیت مجازی استفاده می‌کنند، نحوه خرید و فروش را تغییر خواهند داد. دیگر نیازی نیست که فروشگاه‌های بزرگ ویترین‌های بزرگی در کنار خیابان‌ها داشته باشند، در واقع کل خیابان‌ها مبدل به ویترین آنها خواهند شد. چرا که مثلا خانمی که از لباس یک رهگذر خوشش آمده، می‌تواند بلافاصله مارک و قیمت آن را چک کند و اگر تمایل داشت، در همان لحظه برای خودش سفارش دهد!<br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/05.jpg" border="0" alt="[تصویر: 05.jpg]" /><br />
<br />
باز هم به کمک واقعیت مجازی، وقتی در رستوران یا یک فست‌فود فروشی نشسته‌اید، می‌توانید ببینید که عملا با خوردن آن وعده غذایی چقدر کالری، پروتئین، کربوهیدرات و چربی به بدن می‌رسانی<br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/06.jpg" border="0" alt="[تصویر: 06.jpg]" /><br />
<br />
اصلا شاید واقعیت مجازی، شبکه‌های اجتماعی روتین را تغییر دهد و مثلا وقتی در کافی‌شاپی نشسته‌اید، وقتی از ورای عینک یا لنز چشمی مخصوص خود نگاه می‌کنید، همچین چیزی ببینید!<br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/2020/07.jpg" border="0" alt="[تصویر: 07.jpg]" /><br />
یا اینکه اگر خواستید از یک فروشگاه لباسی برای خودتون بخرید شاید دیگه نیازی به پروو لباس نداشته باشید و در کمترین زمان ممکن مدل، سایز و حتی رنگ لباس مورد نظر خودتون رو انتخاب می کنید<br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سبز گزینه هایی از دکتر علی شریعتی]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1194</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 13:22:09 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1194</guid>
			<description><![CDATA[و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود ، وبا "نبودن" ، چگونه می توان "بودن"؟<br />
<br />
<br />
خفه شدن خوبتر است تا حرف زدن با مخاطب وراجی های صدتا یک غاز!!<br />
<br />
<br />
با دردها و زشتی ها و ناکامی ها آسوده تر می توان "تنها" ماند،بی همدرد،بی غمگسار،بی دوست.<br />
<br />
<br />
{مقدس های روشندل و ملوث های روشن فکر }،هر دو نیازمند یک چیزند و در آرزو و جستجوی یک چیز،یکی از طریق دین و دیگری از طریق دنیا،آن در آن سوی مرگ و این در این سوی مرگ.<br />
<br />
<br />
در دردها دوست را خبر نکردن ،خود یک عشق ورزیدن است.<br />
<br />
<br />
تقیه ی درد زیباترین نمایش ایمان است.<br />
<br />
<br />
همه می پندارند که هرکسی ،آنچنان فهمیده می شود که هست،اما نه، آنچنان که فهمیده می شود ،هست.<br />
<br />
<br />
خدا از آدم هایی که ضعف و زبونی خود را می خواهند با خداپرستی جبران کنند،بیزار است.<br />
<br />
<br />
احساس هایی که همچون طلایند،از آرامش، از ماندن زنگ نمیزنند.<br />
<br />
<br />
آنگاه که زمین ،از برانگیختن خفیف ترین موج شادی در یک قلب بیگانه عاجز است،چه نوازشی می تواند بی تابی فرار به هرجا که نه اینجا است را اندکی فروبنشاند؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود ، وبا "نبودن" ، چگونه می توان "بودن"؟<br />
<br />
<br />
خفه شدن خوبتر است تا حرف زدن با مخاطب وراجی های صدتا یک غاز!!<br />
<br />
<br />
با دردها و زشتی ها و ناکامی ها آسوده تر می توان "تنها" ماند،بی همدرد،بی غمگسار،بی دوست.<br />
<br />
<br />
{مقدس های روشندل و ملوث های روشن فکر }،هر دو نیازمند یک چیزند و در آرزو و جستجوی یک چیز،یکی از طریق دین و دیگری از طریق دنیا،آن در آن سوی مرگ و این در این سوی مرگ.<br />
<br />
<br />
در دردها دوست را خبر نکردن ،خود یک عشق ورزیدن است.<br />
<br />
<br />
تقیه ی درد زیباترین نمایش ایمان است.<br />
<br />
<br />
همه می پندارند که هرکسی ،آنچنان فهمیده می شود که هست،اما نه، آنچنان که فهمیده می شود ،هست.<br />
<br />
<br />
خدا از آدم هایی که ضعف و زبونی خود را می خواهند با خداپرستی جبران کنند،بیزار است.<br />
<br />
<br />
احساس هایی که همچون طلایند،از آرامش، از ماندن زنگ نمیزنند.<br />
<br />
<br />
آنگاه که زمین ،از برانگیختن خفیف ترین موج شادی در یک قلب بیگانه عاجز است،چه نوازشی می تواند بی تابی فرار به هرجا که نه اینجا است را اندکی فروبنشاند؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یكی از ضیافت های امیر قطر!]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1193</link>
			<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 12:54:59 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1193</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="http://persian-star.org/1389/6/15/7in1/pic26.jpg" border="0" alt="[تصویر: pic26.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/7in1/pic27.jpg" border="0" alt="[تصویر: pic27.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/7in1/pic28.jpg" border="0" alt="[تصویر: pic28.jpg&#93;" /><br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="http://persian-star.org/1389/6/15/7in1/pic26.jpg" border="0" alt="[تصویر: pic26.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/7in1/pic27.jpg" border="0" alt="[تصویر: pic27.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://persian-star.org/1389/6/15/7in1/pic28.jpg" border="0" alt="[تصویر: pic28.jpg]" /><br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فقط لطفا (کیف و چمدان) خود را در دسترس نگه دارید !]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1191</link>
			<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 14:46:15 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1191</guid>
			<description><![CDATA[دائما به شوهرتان بگوييد :<br />
<br />
ولي خودمونيم ها ، تو بيريخت ترين خواستگارم بودي !<br />
<br />
غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد .<br />
<br />
و قبل از اينکه به غذا لب بزند بگوييد :<br />
<br />
اينقدر بدم مياد از مردايي که از غذاي زنشون ايراد مي گيرن !<br />
<br />
 هروقت شوهرتان براي شما دسته گل خريد ، بگوييد :<br />
<br />
اِ ، باغچه همسايه چه گلهاي قشنگي داره ! چرا کنديشون ؟!<br />
<br />
 هر وقت شوهرتان براي شما حرفاي عشقولانه زد ،<br />
<br />
به طرز فجيعي از ته حلق بگوييد :<br />
<br />
هوووووووووووووووووق !<br />
<br />
 هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ،<br />
<br />
به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد !<br />
<br />
هر وقت ديديد شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ،<br />
<br />
به بهانه تماشاي عمو پورنگ ، سريع کانال را عوض نماييد !<br />
<br />
دائماً در حضور شوهرتان ،<br />
<br />
از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد !<br />
<br />
براي تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد<br />
<br />
که عزيزم اميدوارم صد سال زنده باشي<br />
<br />
و ديگه هيچوقت دهنت بوي گند نده !<br />
<br />
اگه شوهرتان با کلي قرض و قوله و وام گرفتن ،<br />
<br />
براي کادوي تولدتان يک عدد پژو 206 آلبالويي خريد ،<br />
<br />
با دلخوري بگوييد :<br />
<br />
اگه با خواستگار قبليم ازدواج مي کردم<br />
<br />
حتما برام يه ماکسيما مي خريد !<br />
<br />
هر وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ،<br />
<br />
براي ضد حال زدن به او بگوييد :<br />
<br />
عزيزم ميدوني اگه الان مهريم رو مطالبه کنم<br />
<br />
بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟!<br />
<br />
هر 5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد :<br />
<br />
عزيزم فقط مي خواستم مطمئن بشم که تلفنت<br />
<br />
مشغول نيست و حواست جمع کارته !<br />
<br />
هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد :<br />
<br />
عزيزم ، انگار همين چند سال پيش بود که<br />
<br />
در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !<br />
<br />
از همسرتان معناي عشق را بپرسيد<br />
<br />
و بعد از اينکه 2 ساعت عشق را تفسير کرد <br />
<br />
و برايتان داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد :<br />
<br />
ابله ! عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !<br />
<br />
هر وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت<br />
<br />
و از شما خواست که پيش خودتان بماند و به کسي نگوييد ،<br />
<br />
سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و همسايه ها نماند<br />
<br />
که اين راز به گوشش نرسد !<br />
<br />
و هر وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ،<br />
<br />
شوهرتان تصميم به طلاق دادن شما گرفت ،<br />
<br />
با توجه به قحطي شوهر در جامعه ،<br />
<br />
با چشماني پر از اشک به او بگوييد :<br />
<br />
منو ببخش عزيزم.<br />
<br />
و بعد از اينکه کاملا خر شد ،<br />
<br />
عمل به توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد و یک دعا برای هیتمن بکنید !!!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دائما به شوهرتان بگوييد :<br />
<br />
ولي خودمونيم ها ، تو بيريخت ترين خواستگارم بودي !<br />
<br />
غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد .<br />
<br />
و قبل از اينکه به غذا لب بزند بگوييد :<br />
<br />
اينقدر بدم مياد از مردايي که از غذاي زنشون ايراد مي گيرن !<br />
<br />
 هروقت شوهرتان براي شما دسته گل خريد ، بگوييد :<br />
<br />
اِ ، باغچه همسايه چه گلهاي قشنگي داره ! چرا کنديشون ؟!<br />
<br />
 هر وقت شوهرتان براي شما حرفاي عشقولانه زد ،<br />
<br />
به طرز فجيعي از ته حلق بگوييد :<br />
<br />
هوووووووووووووووووق !<br />
<br />
 هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ،<br />
<br />
به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد !<br />
<br />
هر وقت ديديد شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ،<br />
<br />
به بهانه تماشاي عمو پورنگ ، سريع کانال را عوض نماييد !<br />
<br />
دائماً در حضور شوهرتان ،<br />
<br />
از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد !<br />
<br />
براي تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد<br />
<br />
که عزيزم اميدوارم صد سال زنده باشي<br />
<br />
و ديگه هيچوقت دهنت بوي گند نده !<br />
<br />
اگه شوهرتان با کلي قرض و قوله و وام گرفتن ،<br />
<br />
براي کادوي تولدتان يک عدد پژو 206 آلبالويي خريد ،<br />
<br />
با دلخوري بگوييد :<br />
<br />
اگه با خواستگار قبليم ازدواج مي کردم<br />
<br />
حتما برام يه ماکسيما مي خريد !<br />
<br />
هر وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ،<br />
<br />
براي ضد حال زدن به او بگوييد :<br />
<br />
عزيزم ميدوني اگه الان مهريم رو مطالبه کنم<br />
<br />
بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟!<br />
<br />
هر 5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد :<br />
<br />
عزيزم فقط مي خواستم مطمئن بشم که تلفنت<br />
<br />
مشغول نيست و حواست جمع کارته !<br />
<br />
هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد :<br />
<br />
عزيزم ، انگار همين چند سال پيش بود که<br />
<br />
در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !<br />
<br />
از همسرتان معناي عشق را بپرسيد<br />
<br />
و بعد از اينکه 2 ساعت عشق را تفسير کرد <br />
<br />
و برايتان داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد :<br />
<br />
ابله ! عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !<br />
<br />
هر وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت<br />
<br />
و از شما خواست که پيش خودتان بماند و به کسي نگوييد ،<br />
<br />
سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و همسايه ها نماند<br />
<br />
که اين راز به گوشش نرسد !<br />
<br />
و هر وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ،<br />
<br />
شوهرتان تصميم به طلاق دادن شما گرفت ،<br />
<br />
با توجه به قحطي شوهر در جامعه ،<br />
<br />
با چشماني پر از اشک به او بگوييد :<br />
<br />
منو ببخش عزيزم.<br />
<br />
و بعد از اينکه کاملا خر شد ،<br />
<br />
عمل به توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد و یک دعا برای هیتمن بکنید !!!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سال پیش: بزرگترین خودکشی‌ دسته جمعی‌ تاریخ]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1190</link>
			<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 14:35:47 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1190</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="http://iranroshan.com/uploads/1315164497.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1315164497.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://iranroshan.com/uploads/1367418323.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1367418323.jpg&#93;" /><br />
<br />
جیم جونز رهبر یک فرقه مذهبی است که با افکار پوچ و عقب افتاده خود جان مردم را به بازی گرفت. به طور کلی فرقه های مذهبی ایدئولوژیک همواره تلخ ترین صحنه ها را در تاریخ بشر ساخته اند و اکثر اوقات مایه ننگ تاریخ یک کشور بوده اند. جیمز جونز مردی از ایالت ایندیانا با دادن وعده برابری «سیاه» و «سفید» عده ای از مردم را به دنبال خود کشید. دو دلیل زیر بیشترین تاثیر را در اعتماد مردم به حرف های وی داشته است: <br />
<br />
1 - دهه شصت و اوایل هفتاد اوج نژادپرستی های امریکا بود <br />
<br />
2- مردم از توهمات و عواقب جنگ ویتنام خسته بودند. جونز هم مثل تمامی رهبران  ایدئولوژیک در جهان در بی هویتی و سردرگمی مردم, خود را مطرح کرد و از خود هویت ساخت و به عبارت دیگر از اب گل آلود ماهی گرفت و خود را عنوان کرد. <br />
<br />
وعده سرزمین موعود را داد و با سخنرانی در کلیسای خودش (موسوم به معبد مردم) و همین طور در کالیفرنیا تعداد زیادی از مردم را دور خود جمع کرد و حتی در یکی از سخنرانی هایش چنین گفت: "اگر وجود خدا را در من ببینید اشکالی ندارد" و از زاویه ی دیگر می توان چنین دید که کشیش جونز ادعای خدایی می کرده. <br />
<br />
در سخرانی های بعدی خود قدم های فراتری برداشت و عنوان کرد امریکا دیگر جای ماندن ما نیست و ما باید به سرزمین موعودی مهاجرت کنیم که نه دغدغه ی مالی داشته باشیم و نه از بمب اتمی بترسیم. و در نتیجه یک روز همه را به دور خود جمع کرد و فرمان هجرت داد, هجرت به عمق جنگل های گویانا (کشوری کوچک در امریکای جنوبی). <br />
<br />
بلافاصله بعد رفتن به جنگل های گوانا, شهر رویاهای خود و یا همان سرزمین موعود را ساخت و نامش را "جونز تاون" گذاشت . و شروع به فرستادن تصاویر ویدیویی گرفته شده از این شهر به امریکا کرد تا مردم بیشتری را به سمت خود بکشد. <br />
<br />
هنوز ده الی یازده ماه از ساخته شدن شهر نگذشته بود که گزارشاتی از "جونز تاون" به امریکا رسید که در آن نشان می داد کسانی که قصد خروج از شهر را دارند علاوه بر این که اجازه این کار را دریافت نمی کنند بلکه شکنجه هم می شوند و در ادامه این گزارشات بستگان کسانی که به گوانا رفته بودند دست به دامن مقامات سیاسی امریکا شدند. بعد از این تقاضاهای دسته جمعی دولت امریکا یک سناتور به نام "رایان" به همراه تعدادی از خبرنگاران را به "جونز تاون" فرستاد.<br />
  <br />
<br />
<img src="http://iranroshan.com/uploads/1376224227.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1376224227.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://iranroshan.com/uploads/1378681025.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1378681025.jpg&#93;" /><br />
<br />
بعد از ورود بی سر و صدای رایان و همراهانش به این شهر عده ا ی نزد رایان رفتند تا مقدمات فرارشان را فراهم کند که این خبر به گوش جونز رسید و بلافاصله دستور قتل آن ها را داد (رایان, خبرنگاران و مراجعه کنندگان به سناتور). سی دقیقه بعد این کشته شدن ها، جونز مردم را جمع کرد و اینچنین گفت: «اول کودکان و بعد خودتان سیانور بخورید تا با هم بمیریم». یک الی دو ساعت بعد از شهر رویاهای جونز 1900 جنازه باقی مانده بود.<br />
<br />
<img src="http://iranroshan.com/uploads/1286761741.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1286761741.jpg&#93;" /><br />
<img src="http://iranroshan.com/uploads/1356609165.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1356609165.jpg&#93;" /><br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="http://iranroshan.com/uploads/1315164497.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1315164497.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://iranroshan.com/uploads/1367418323.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1367418323.jpg]" /><br />
<br />
جیم جونز رهبر یک فرقه مذهبی است که با افکار پوچ و عقب افتاده خود جان مردم را به بازی گرفت. به طور کلی فرقه های مذهبی ایدئولوژیک همواره تلخ ترین صحنه ها را در تاریخ بشر ساخته اند و اکثر اوقات مایه ننگ تاریخ یک کشور بوده اند. جیمز جونز مردی از ایالت ایندیانا با دادن وعده برابری «سیاه» و «سفید» عده ای از مردم را به دنبال خود کشید. دو دلیل زیر بیشترین تاثیر را در اعتماد مردم به حرف های وی داشته است: <br />
<br />
1 - دهه شصت و اوایل هفتاد اوج نژادپرستی های امریکا بود <br />
<br />
2- مردم از توهمات و عواقب جنگ ویتنام خسته بودند. جونز هم مثل تمامی رهبران  ایدئولوژیک در جهان در بی هویتی و سردرگمی مردم, خود را مطرح کرد و از خود هویت ساخت و به عبارت دیگر از اب گل آلود ماهی گرفت و خود را عنوان کرد. <br />
<br />
وعده سرزمین موعود را داد و با سخنرانی در کلیسای خودش (موسوم به معبد مردم) و همین طور در کالیفرنیا تعداد زیادی از مردم را دور خود جمع کرد و حتی در یکی از سخنرانی هایش چنین گفت: "اگر وجود خدا را در من ببینید اشکالی ندارد" و از زاویه ی دیگر می توان چنین دید که کشیش جونز ادعای خدایی می کرده. <br />
<br />
در سخرانی های بعدی خود قدم های فراتری برداشت و عنوان کرد امریکا دیگر جای ماندن ما نیست و ما باید به سرزمین موعودی مهاجرت کنیم که نه دغدغه ی مالی داشته باشیم و نه از بمب اتمی بترسیم. و در نتیجه یک روز همه را به دور خود جمع کرد و فرمان هجرت داد, هجرت به عمق جنگل های گویانا (کشوری کوچک در امریکای جنوبی). <br />
<br />
بلافاصله بعد رفتن به جنگل های گوانا, شهر رویاهای خود و یا همان سرزمین موعود را ساخت و نامش را "جونز تاون" گذاشت . و شروع به فرستادن تصاویر ویدیویی گرفته شده از این شهر به امریکا کرد تا مردم بیشتری را به سمت خود بکشد. <br />
<br />
هنوز ده الی یازده ماه از ساخته شدن شهر نگذشته بود که گزارشاتی از "جونز تاون" به امریکا رسید که در آن نشان می داد کسانی که قصد خروج از شهر را دارند علاوه بر این که اجازه این کار را دریافت نمی کنند بلکه شکنجه هم می شوند و در ادامه این گزارشات بستگان کسانی که به گوانا رفته بودند دست به دامن مقامات سیاسی امریکا شدند. بعد از این تقاضاهای دسته جمعی دولت امریکا یک سناتور به نام "رایان" به همراه تعدادی از خبرنگاران را به "جونز تاون" فرستاد.<br />
  <br />
<br />
<img src="http://iranroshan.com/uploads/1376224227.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1376224227.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://iranroshan.com/uploads/1378681025.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1378681025.jpg]" /><br />
<br />
بعد از ورود بی سر و صدای رایان و همراهانش به این شهر عده ا ی نزد رایان رفتند تا مقدمات فرارشان را فراهم کند که این خبر به گوش جونز رسید و بلافاصله دستور قتل آن ها را داد (رایان, خبرنگاران و مراجعه کنندگان به سناتور). سی دقیقه بعد این کشته شدن ها، جونز مردم را جمع کرد و اینچنین گفت: «اول کودکان و بعد خودتان سیانور بخورید تا با هم بمیریم». یک الی دو ساعت بعد از شهر رویاهای جونز 1900 جنازه باقی مانده بود.<br />
<br />
<img src="http://iranroshan.com/uploads/1286761741.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1286761741.jpg]" /><br />
<img src="http://iranroshan.com/uploads/1356609165.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1356609165.jpg]" /><br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا می دانید ؟؟؟]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1189</link>
			<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 14:23:44 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1189</guid>
			<description><![CDATA[- آیا می‌دانستید برای مصاحبه با یک کودک آزار باید از خیلی چیزها بگذرید؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید واحد پول زیمباوه چیست؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید برای خودکشی استخاره لازم نیست؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید بعد از خوردن یک لیوان نسکافه و دود کردن چند نخ سیگار باز هم حال می‌دهد لیوانی دیگر نسکافه بخورید و چند نخ دیگر سیگار دود کنید؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید ولادمیر پیناسکی از مادر دوستش زاده شد؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید آن ممه را لولو برد؟   " اصلا سیاسی نیست "<br />
<br />
- آیا می‌دانستید سمندر حیوان هیزی است و می‌تواند لبخند ملیح بزند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید گل‌های بنفشه و پنگوئن‌ها و دره‌ها هیچوقت سیگاری نمی‌شوند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید گاوهایی را که مبتلا به جنون گاوی می‌شوند به تیمارستان نمی‌برند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید انسان‌ها جزو پرندگان محسوب می‌شوند چون به آنفلوآنزای مرغی مبتلا می‌شوند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید خارپشت محاوره‌ای گفتن خواهرپشت است؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید چوب دو سر طلا دو سرش طلا نیست و هر دو سر آن بدبو است؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید رازی کاشف الکل است نه ویسکی؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید لویی پاستور برای کشف واکسن هاری میکروب آنرا به بدن خود تزریق کرد و بعد خیلی‌ جاهای خیلی‌ها را گاز گرفت؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید گراهام بل اولین کسی است که تلفن زد یکی گوشی را برداشت گفت الو؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید پیش از گراهام بل تلفن اختراع نشده بود چون هیچکس فکر نمی‌کرد باید گوشی را بردارد و سال‌ها طول کشید تا بل توانست اثبات کند یکی باید گوشی را بردارد؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید در عصر یخبندان دایناسورها مو درآوردند و میمون شدند و در عصر حجر زلزله آمد پشم‌هاشان ریخت و آدم شدند؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید توی دعوای واقعی نباید به تاسی از فیلم‌های اکشن از حرکات آهسته استفاده کنید و با دهانتان صدای ضربات را در بیاورید؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید خرها و قاطرها دوستان صمیمی‌اند چون قاطرها هیچوقت رقیب عشقی خرها نمی‌شوند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید آرزوهای بزرگ می‌توانند به اندازه‌ی یک کارت بانک پر از پول کوچک شوند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید عملکرد بمب ساعتی با یک ساعت شماته‌دار کمی متفاوت است؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید پرنده‌های قفسی عادت داشتند به بی کسی و پس از شرکت در جلسات ان ای چند سال است پاک‌اند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید حافظ شاعر بوده نه فالگیر؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید عینک دودی به هیچ چیز معتاد نیست؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید بهشت روسپی‌خانه نیست که آنگونه به حوری‌ها می‌اندیشید و خدا ساواکی نیست که اینگونه از دوزخ می‌ترسید؟<br />
- آیا می‌دانستید برای سرقت مسلحانه از بانک نباید از جوراب مردانه برای پوشاندن صورت و تفنگ آب پاش سبز یا قرمز برای تهدید استفاده کنید؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید برای آرام کردن یک شیر که به شما حمله کرده نباید به او لبخند بزنید و سعی کنید او را در آغوش بکشید و دیده بوسی کنید؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید وقتی سارقی مسلح در شبی تاریک و تو خیابانی خلوت از شما پول‌هاتان را طلب می‌کند نباید به آسمان نگاه کنید و منتظر بتمن، سوپرمن، اسپایدرمن یا حتی پلیس باشید؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید تلفن همراهتان آنتن نمی‌دهد مگر اینکه خلافش ثابت شود؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید خوردن روزانه‌ سه الی پانزده قرص ترامادول یعنی معلومه که معتاد شدی گوساله؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[- آیا می‌دانستید برای مصاحبه با یک کودک آزار باید از خیلی چیزها بگذرید؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید واحد پول زیمباوه چیست؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید برای خودکشی استخاره لازم نیست؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید بعد از خوردن یک لیوان نسکافه و دود کردن چند نخ سیگار باز هم حال می‌دهد لیوانی دیگر نسکافه بخورید و چند نخ دیگر سیگار دود کنید؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید ولادمیر پیناسکی از مادر دوستش زاده شد؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید آن ممه را لولو برد؟   " اصلا سیاسی نیست "<br />
<br />
- آیا می‌دانستید سمندر حیوان هیزی است و می‌تواند لبخند ملیح بزند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید گل‌های بنفشه و پنگوئن‌ها و دره‌ها هیچوقت سیگاری نمی‌شوند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید گاوهایی را که مبتلا به جنون گاوی می‌شوند به تیمارستان نمی‌برند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید انسان‌ها جزو پرندگان محسوب می‌شوند چون به آنفلوآنزای مرغی مبتلا می‌شوند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید خارپشت محاوره‌ای گفتن خواهرپشت است؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید چوب دو سر طلا دو سرش طلا نیست و هر دو سر آن بدبو است؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید رازی کاشف الکل است نه ویسکی؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید لویی پاستور برای کشف واکسن هاری میکروب آنرا به بدن خود تزریق کرد و بعد خیلی‌ جاهای خیلی‌ها را گاز گرفت؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید گراهام بل اولین کسی است که تلفن زد یکی گوشی را برداشت گفت الو؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید پیش از گراهام بل تلفن اختراع نشده بود چون هیچکس فکر نمی‌کرد باید گوشی را بردارد و سال‌ها طول کشید تا بل توانست اثبات کند یکی باید گوشی را بردارد؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید در عصر یخبندان دایناسورها مو درآوردند و میمون شدند و در عصر حجر زلزله آمد پشم‌هاشان ریخت و آدم شدند؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید توی دعوای واقعی نباید به تاسی از فیلم‌های اکشن از حرکات آهسته استفاده کنید و با دهانتان صدای ضربات را در بیاورید؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید خرها و قاطرها دوستان صمیمی‌اند چون قاطرها هیچوقت رقیب عشقی خرها نمی‌شوند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید آرزوهای بزرگ می‌توانند به اندازه‌ی یک کارت بانک پر از پول کوچک شوند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید عملکرد بمب ساعتی با یک ساعت شماته‌دار کمی متفاوت است؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید پرنده‌های قفسی عادت داشتند به بی کسی و پس از شرکت در جلسات ان ای چند سال است پاک‌اند؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید حافظ شاعر بوده نه فالگیر؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید عینک دودی به هیچ چیز معتاد نیست؟  <br />
<br />
- آیا می‌دانستید بهشت روسپی‌خانه نیست که آنگونه به حوری‌ها می‌اندیشید و خدا ساواکی نیست که اینگونه از دوزخ می‌ترسید؟<br />
- آیا می‌دانستید برای سرقت مسلحانه از بانک نباید از جوراب مردانه برای پوشاندن صورت و تفنگ آب پاش سبز یا قرمز برای تهدید استفاده کنید؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید برای آرام کردن یک شیر که به شما حمله کرده نباید به او لبخند بزنید و سعی کنید او را در آغوش بکشید و دیده بوسی کنید؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید وقتی سارقی مسلح در شبی تاریک و تو خیابانی خلوت از شما پول‌هاتان را طلب می‌کند نباید به آسمان نگاه کنید و منتظر بتمن، سوپرمن، اسپایدرمن یا حتی پلیس باشید؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید تلفن همراهتان آنتن نمی‌دهد مگر اینکه خلافش ثابت شود؟ <br />
<br />
- آیا می‌دانستید خوردن روزانه‌ سه الی پانزده قرص ترامادول یعنی معلومه که معتاد شدی گوساله؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خطاهاي 10 گانه همسران جوان]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1188</link>
			<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 13:37:13 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1188</guid>
			<description><![CDATA[[/quote&#93;زوج‏هاي جوان شباهت زيادي به دانشجوهاي سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول يادگيري خم وچم زندگي مشترك‌اند. آگاهي از اشتباهات معمول در اوايل ازدواج مي‏تواند كمك كند كه مانع بروز آنها شويم. در پيچ و خم دل‌دادگي و حرف‌هاي نگفته جواني، واقعيت‌هاي يک عمر زندگي در کنار يکديگر و تجربه حوادث تلخ و شيرين و مهارت‌هاي لازم براي شناخت و تجزيه و تحليل مشکلات زندگي فراموش مي‌شود. يادآوري چند نکته به همه ما کمک مي‌کند تا مسافتي دورتر از شروع زندگي مشترک و روياپردازي‌هاي عاشقانه را مشاهده کنيم...<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">1. فکر نکردن به فرداي ازدواج<br />
</span><br />
بعضي از همسران جوان آن چنان سرگرم جشن ازدواج مي‌شوند كه نمي‌دانند درگير چه مسايلي شده‌اند. شما متاهل شده‌ايد. جشن ازدواج شايد سرگرم كننده باشد اما فقط يك روز است. اكنون شما ناچاريد با يكديگر زندگي كنيد، با هم كنار بياييد و خانواده خودتان را تشكيل دهيد. از برنامه‌هاي جشن و بازتاب آن، از تماشاي فيلم عروسي تا تجديد خاطرات با دوستان لذت ببريد، اما تمام مدت، تصوير بزرگ‌تري را در ذهن داشته باشيد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">2. تلاش براي عوض کردن خلقيات همسر<br />
</span><br />
به احتمال قوي، شما به اين دليل با همسر خود ازدواج كرده‌ايد كه عاشقش بوده‌ايد. اگر اين طور باشد، هيچ دليلي وجود ندارد كه او را تغيير دهيد. بدون شك، افراد بالغ به طرز چشم‌گيري تغيير نمي‌كنند. پس بهترين اطمينان شما اين است كه همسر خود را قبول كرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت‌هايي كه با ديگران دارد، دوست بداريد. تلاش براي عوض كردن همسرتان فقط احساسات او را جريحه‌دار كرده و زندگي مشترك شما را خراب مي‌كند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">3. رابطه بد با خانواده همسر<br />
</span><br />
اگر تا اين لحظه به رابطه شما لطمه وارد شده، دست به هر كاري بزنيد تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشيد. اولين نفري باشيد كه صلح را برقرار مي‌كند، زيرا هنگام دعواي شما با خانواده همسرتان، تنها كسي كه آزرده خاطر مي‌شود، همسرتان است كه احساس مي‌كند بين شما گير افتاده است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">4. مشاجره به‌جاي گفتگو<br />
</span><br />
پرخاشگري و فرياد زدن و جيغ كشيدن در حل مشكل يا اختلاف نظرها به شما و همسرتان كمكي نمي‌كند. گفتگوي آرام و منطقي شما را به پيش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانيد خودتان را كنترل كنيد، زندگي تان را به مخاطره مي‌اندازيد. پس هر كاري را كه شامل اين موارد است از استراحت در ميانه بحث تا طلب كمك به وسيله روش‌هاي درماني انجام دهيد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">5. کوتاه بودن افق ديد<br />
</span><br />
هيچ‌كس دوست ندارد درباره مسايل سنگيني مثل كنترل مسايل مالي، راه‌هاي ممكن در صورت بچه‌دار نشدن، نحوه آمادگي براي اتفاقات پيش‌بيني نشده‌اي مثل مرگ، بحث كند. با اين حال اكنون كه متاهل شده‌ايد، چاره‌اي جز صحبت درباره اين موضوعات نداريد. ازدواج شما به اين مسايل وابسته است. عاقل باشيد و در مورد تمامي اين مسايل با همسر خود صحبت كنيد. در صورت لزوم با ديگران مشاوره داشته باشيد اما اين مسايل را ناديده نگيريد. زندگي، تنها تفريح و مهماني و خوشي نيست. درخود توانايي پذيرش مشكلات بزرگ‌تر را داشته باشيد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">6. دعواهاي بيهوده<br />
</span><br />
هر انسان متاهلي با همسر خود بر سر مسايلي بحث مي‌كند، از باز گذاشتن سر خميردندان تا آويزان كردن لباس روي دستگيره در كه در نظر ديگران بي معني است. بحث‌هاي خود را براي مسايل مهم‌تري نگه داريد. اين دلخوري‌ها را به حال خود بگذاريد. به راستي اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جوراب‌هاي كثيف روي زمين است، بايد خودتان را خوش‌شانس بدانيد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">7. حسادت<br />
</span><br />
همسرتان شما را براي زندگي انتخاب كرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان مي‌شود كه تصور مي‌كند شما به او اعتماد نداريد. اگر او هميشه قابل اعتماد بوده است، نبايد با حسادت خود حتي براي او ايجاد مزاحمت كنيد. اين براي رابطه سم است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">8. زندگي کردن مانند مجردها<br />
</span><br />
اكنون زمان آن رسيده كه بزرگ شويد. گردش شبانه رفتن با دوستان، زماني اشكال نداشت كه شما مجرد بوديد و هيچ كس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان يك فرد متاهل، انجام بعضي كارها شايسته نيست. شما مي‌دانيد درست و غلط چيست. پس كار درست را انجام دهيد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">9. غرور در زندگي مشترك<br />
</span><br />
زن يا شوهري كه بعد از هر مشاجره بر عذرخواهي اصرار دارد، هميشه برنده است و كسي كه مهر و محبت همسر خود را انكار مي‌كند، هيچ كار مفيدي براي زندگي مشترك‌شان انجام نمي‏دهد. او اجازه مي‌دهد غرور و روش‌هاي حل مشكلات و عشق و علاقه او به همسرش راه پيدا كند و رابطه آنها به نتيجه برسد. بايد ملايم‌تر باشيد و راهي پيدا كنيد كه مسووليت اعمال خود را به گردن بگيريد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">10. با هم نبودن<br />
</span><br />
بايد مانند يك گل از زندگي مشترك خود مراقبت كنيد. گل، بدون آب، نور خورشيد و مراقبت هرگز رشد نخواهد كرد. بنابراين، بايد برنامه‌ريزي كنيد تا مدت زمان بيشتري را در كنار همسر خود باشيد.<br />
منبع:salamatiran.com]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[[/quote]زوج‏هاي جوان شباهت زيادي به دانشجوهاي سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول يادگيري خم وچم زندگي مشترك‌اند. آگاهي از اشتباهات معمول در اوايل ازدواج مي‏تواند كمك كند كه مانع بروز آنها شويم. در پيچ و خم دل‌دادگي و حرف‌هاي نگفته جواني، واقعيت‌هاي يک عمر زندگي در کنار يکديگر و تجربه حوادث تلخ و شيرين و مهارت‌هاي لازم براي شناخت و تجزيه و تحليل مشکلات زندگي فراموش مي‌شود. يادآوري چند نکته به همه ما کمک مي‌کند تا مسافتي دورتر از شروع زندگي مشترک و روياپردازي‌هاي عاشقانه را مشاهده کنيم...<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">1. فکر نکردن به فرداي ازدواج<br />
</span><br />
بعضي از همسران جوان آن چنان سرگرم جشن ازدواج مي‌شوند كه نمي‌دانند درگير چه مسايلي شده‌اند. شما متاهل شده‌ايد. جشن ازدواج شايد سرگرم كننده باشد اما فقط يك روز است. اكنون شما ناچاريد با يكديگر زندگي كنيد، با هم كنار بياييد و خانواده خودتان را تشكيل دهيد. از برنامه‌هاي جشن و بازتاب آن، از تماشاي فيلم عروسي تا تجديد خاطرات با دوستان لذت ببريد، اما تمام مدت، تصوير بزرگ‌تري را در ذهن داشته باشيد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">2. تلاش براي عوض کردن خلقيات همسر<br />
</span><br />
به احتمال قوي، شما به اين دليل با همسر خود ازدواج كرده‌ايد كه عاشقش بوده‌ايد. اگر اين طور باشد، هيچ دليلي وجود ندارد كه او را تغيير دهيد. بدون شك، افراد بالغ به طرز چشم‌گيري تغيير نمي‌كنند. پس بهترين اطمينان شما اين است كه همسر خود را قبول كرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت‌هايي كه با ديگران دارد، دوست بداريد. تلاش براي عوض كردن همسرتان فقط احساسات او را جريحه‌دار كرده و زندگي مشترك شما را خراب مي‌كند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">3. رابطه بد با خانواده همسر<br />
</span><br />
اگر تا اين لحظه به رابطه شما لطمه وارد شده، دست به هر كاري بزنيد تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشيد. اولين نفري باشيد كه صلح را برقرار مي‌كند، زيرا هنگام دعواي شما با خانواده همسرتان، تنها كسي كه آزرده خاطر مي‌شود، همسرتان است كه احساس مي‌كند بين شما گير افتاده است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">4. مشاجره به‌جاي گفتگو<br />
</span><br />
پرخاشگري و فرياد زدن و جيغ كشيدن در حل مشكل يا اختلاف نظرها به شما و همسرتان كمكي نمي‌كند. گفتگوي آرام و منطقي شما را به پيش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانيد خودتان را كنترل كنيد، زندگي تان را به مخاطره مي‌اندازيد. پس هر كاري را كه شامل اين موارد است از استراحت در ميانه بحث تا طلب كمك به وسيله روش‌هاي درماني انجام دهيد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">5. کوتاه بودن افق ديد<br />
</span><br />
هيچ‌كس دوست ندارد درباره مسايل سنگيني مثل كنترل مسايل مالي، راه‌هاي ممكن در صورت بچه‌دار نشدن، نحوه آمادگي براي اتفاقات پيش‌بيني نشده‌اي مثل مرگ، بحث كند. با اين حال اكنون كه متاهل شده‌ايد، چاره‌اي جز صحبت درباره اين موضوعات نداريد. ازدواج شما به اين مسايل وابسته است. عاقل باشيد و در مورد تمامي اين مسايل با همسر خود صحبت كنيد. در صورت لزوم با ديگران مشاوره داشته باشيد اما اين مسايل را ناديده نگيريد. زندگي، تنها تفريح و مهماني و خوشي نيست. درخود توانايي پذيرش مشكلات بزرگ‌تر را داشته باشيد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">6. دعواهاي بيهوده<br />
</span><br />
هر انسان متاهلي با همسر خود بر سر مسايلي بحث مي‌كند، از باز گذاشتن سر خميردندان تا آويزان كردن لباس روي دستگيره در كه در نظر ديگران بي معني است. بحث‌هاي خود را براي مسايل مهم‌تري نگه داريد. اين دلخوري‌ها را به حال خود بگذاريد. به راستي اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جوراب‌هاي كثيف روي زمين است، بايد خودتان را خوش‌شانس بدانيد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">7. حسادت<br />
</span><br />
همسرتان شما را براي زندگي انتخاب كرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان مي‌شود كه تصور مي‌كند شما به او اعتماد نداريد. اگر او هميشه قابل اعتماد بوده است، نبايد با حسادت خود حتي براي او ايجاد مزاحمت كنيد. اين براي رابطه سم است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">8. زندگي کردن مانند مجردها<br />
</span><br />
اكنون زمان آن رسيده كه بزرگ شويد. گردش شبانه رفتن با دوستان، زماني اشكال نداشت كه شما مجرد بوديد و هيچ كس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان يك فرد متاهل، انجام بعضي كارها شايسته نيست. شما مي‌دانيد درست و غلط چيست. پس كار درست را انجام دهيد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">9. غرور در زندگي مشترك<br />
</span><br />
زن يا شوهري كه بعد از هر مشاجره بر عذرخواهي اصرار دارد، هميشه برنده است و كسي كه مهر و محبت همسر خود را انكار مي‌كند، هيچ كار مفيدي براي زندگي مشترك‌شان انجام نمي‏دهد. او اجازه مي‌دهد غرور و روش‌هاي حل مشكلات و عشق و علاقه او به همسرش راه پيدا كند و رابطه آنها به نتيجه برسد. بايد ملايم‌تر باشيد و راهي پيدا كنيد كه مسووليت اعمال خود را به گردن بگيريد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">10. با هم نبودن<br />
</span><br />
بايد مانند يك گل از زندگي مشترك خود مراقبت كنيد. گل، بدون آب، نور خورشيد و مراقبت هرگز رشد نخواهد كرد. بنابراين، بايد برنامه‌ريزي كنيد تا مدت زمان بيشتري را در كنار همسر خود باشيد.<br />
منبع:salamatiran.com]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عکسبرداری از جنین حیوانات درون رحم]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1187</link>
			<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 12:10:57 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1187</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.khabarchin.net/ax/germ/7.jpg" border="0" alt="[تصویر: 7.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/germ/9.jpg" border="0" alt="[تصویر: 9.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/germ/5.jpg" border="0" alt="[تصویر: 5.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/germ/1.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1.jpg&#93;" /><br />
<br />
-سایت خبرچین]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.khabarchin.net/ax/germ/7.jpg" border="0" alt="[تصویر: 7.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/germ/9.jpg" border="0" alt="[تصویر: 9.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/germ/5.jpg" border="0" alt="[تصویر: 5.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/germ/1.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1.jpg]" /><br />
<br />
-سایت خبرچین]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چت کردن اسلامی !]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1186</link>
			<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 12:06:54 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1186</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.khabarchin.net/ax/daily/daily14[khabarchin.net&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: daily14[khabarchin.net&#93;.jpg&#93;" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.khabarchin.net/ax/daily/daily14[khabarchin.net].jpg" border="0" alt="[تصویر: daily14[khabarchin.net].jpg]" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ترافیک]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1185</link>
			<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 08:26:52 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1185</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.khabarchin.net/ax/funn4/12.jpg" border="0" alt="[تصویر: 12.jpg&#93;" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.khabarchin.net/ax/funn4/12.jpg" border="0" alt="[تصویر: 12.jpg]" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دوقلوها ...]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1184</link>
			<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 08:11:40 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1184</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.khabarchin.net/ax/2gholo/8.jpg" border="0" alt="[تصویر: 8.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/2gholo/9.jpg" border="0" alt="[تصویر: 9.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/2gholo/4.jpg" border="0" alt="[تصویر: 4.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/2gholo/6.jpg" border="0" alt="[تصویر: 6.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/4.jpg" border="0" alt="[تصویر: 4.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/5.jpg" border="0" alt="[تصویر: 5.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/2.jpg" border="0" alt="[تصویر: 2.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/10.jpg" border="0" alt="[تصویر: 10.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/6.jpg" border="0" alt="[تصویر: 6.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/9.jpg" border="0" alt="[تصویر: 9.jpg&#93;" /><br />
<br />
منبع: زیبابین]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.khabarchin.net/ax/2gholo/8.jpg" border="0" alt="[تصویر: 8.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/2gholo/9.jpg" border="0" alt="[تصویر: 9.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/2gholo/4.jpg" border="0" alt="[تصویر: 4.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://www.khabarchin.net/ax/2gholo/6.jpg" border="0" alt="[تصویر: 6.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/4.jpg" border="0" alt="[تصویر: 4.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/5.jpg" border="0" alt="[تصویر: 5.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/2.jpg" border="0" alt="[تصویر: 2.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/10.jpg" border="0" alt="[تصویر: 10.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/6.jpg" border="0" alt="[تصویر: 6.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/2gholo/9.jpg" border="0" alt="[تصویر: 9.jpg]" /><br />
<br />
منبع: زیبابین]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تاثیرات SMS بر روابط اجتماعی]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1183</link>
			<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 13:39:46 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1183</guid>
			<description><![CDATA[تا به حال فکر کرده ايد که اگر بيش از حد SMS بازي کنيد چه اتفاقي مي افتد؟ داستان آن به اين شکل است. از همان ابتداي دنيا، انسانها درصدد پيدا کردن راه هاي جديد و راحت براي برقراري ارتباط از فواصل دور بودند. اولين تلاش آنها استفاده از پيک يا پيغام آوران و گفتن اطلاعات به آنها بود. اين پيک ها افرادي آموزش ديده با حافظه اي بسيار عالي بودند که مي توانستند بين فواصل بسيار دور مسافرت کنند تا بتوانند وظيفه خود را انجام دهند.<br />
بعد روزي از روزها، يک نفر علامت ها و نمادها را اختراع کرد. خيلي زود اين رمزها و نشانه ها براي نوشتن با يکديگر ترکيب شدند. اين اختراع جنگي ناتمام را تا همين امروز بين مکالمه کلامي و نوشتاري برپا کرد. خيلي زود حافظه عالي پيک و پيام رسان جاي خود را به اختراع جديد که نامه ناميده مي شدند داد. خوشبختانه، پيام رسانان هنوز مي توانستند شغل خود را حفظ کنند و اين مسافت ها طولاني را مسافرت کردن و نامه ها را به گيرنده هاي خود برسانند.<br />
بعد تلگراف اختراع شد، که ضربه ديگري به ارتباط کلامي و همچنين به پيام رسانان بود. ناگهان ارتباط سمبليک را مي توانستند خيلي سريعتر از پيام رسانان به فواصل خيلي دور بفرستند. به نظر مي رسيد که ارتباط کلامي ديگر جلال و عظمت سابق خود را به دست نمي آورد، اما اين ديدگاه خيلي سريع با اختراع تلفن توسط يک اسکاتلندي بي پايه و اساس شناخته شد. خيلي زود ارتباط کلامي جايگاه سابق خود را به دست آورد چون خيلي بهتر از تلگراف بود.<br />
بخش عمده قرن بيستم، تلفن وسيله ارتباطي متداول بين مردم بود اما در اواخر آن، SMS (خدمات پيام کوتاه) روي کار آمد. ابتدا تصور مي شد اين خدمات بيهوده و بلااستفاده است تاجاييکه صنعت تلفن همراه در امريکا آن را جرء خدمات رايگان براي مشترکين خود قرار داد. اما امروزه SMS يکي از متداولترين استفاده هايي است که مردم از تلفن همراه مي برند.<br />
حال اين سوال پيش مي آيد که SMS چطور از نظر اجتماعي بر ما تاثير مي گذارد؟ <br />
دوره سوال پرسان                                                                                                                                                                                                                      اولين تاثير آن اين است که SMS دادن به شکل اعتياد درمي آيد. معتادان به SMS هميشه موبايل به دست هستند و منتظر اينند که صداي بيپ بيپ زنگ اس ام اس را بشنوند و سريعاً به آن پاسخ دهند. اگر دقت کنيد اين افراد هميشه در اس ام اس هايشان يک سوال وجود دارد تا طرف مقابل مجبور به دادن يک اس ام اس ديگر براي جواب آن بشود و آنها هم بطور مداوم اينکار را تکرار کنند.   <br />
استفاده مکرر از سوال ها در ذهن شما ريشه مي گيرد و رابطه تان را با مردم در زندگي واقعي هم تحت تاثير قرار مي دهد. خيلي زود اين پديده به همه جا تعميم مييابد؛ سوال به متداولترين شکل ارتباط بدل مي شود. وقتي فقط سوال وجود داشته باشد ديگر استفاده از علامت سوال بي جا و بي معني خواهد بود و زندگي هم تا ابد تغيير خواهد کرد.<br />
سندرم "رکسان"                                                                                                                                                                                                                        براي آندسته از شما که فيلم "رکسان"، استيو مارتين را نديده ايد بايد بگويم که اين فيلم داستان دو مردي است که عاشق يک زن مي شوند. آن مردي که سنش بيشتر بود، به خاطر بيني بزرگش با خود فکر مي کند که هيچ شانسي براي به دست آوردن آن زن ندارد به همين خاطر سعي مي کند با نوشتن نامه ها واشعار عاشقانه به آن ديگري کمک کند که نظر زن را به خود جلب کند. طبيعتاً زن با اين نامه ها عاشق ميشود اما يک مشکل کوچک وجود دارد: مردي که عاشقش شده بود به هيچ وجه آن مردي که فکر مي کرد نبود.  <br />
از قديم وضع به اينصورت بود که براي آشنا شدن با کسي وقتي او را مي ديديد شماره تلفن او را مي گرفتيد يا شماره خودتان را مي داديد و بعد با او تماس مي گرفتيد. الان هم هنوز به همين شکل است منتها جاي آن تماس با دادن اس ام اس تغيير يافته است. مردم با اس ام اس هاي طول و دراز رابطه شان را شروع مي کنند. درواقع هيچ راهي وجود ندارد که بفهميد واقعاً با چه کسي ارتباط برقرار مي کنيد. در همه جاي دنيا مردم عاشق کساني مي شوند که درواقع هماني نيست که فکر مي کنند عاشقش شده اند، به عبارت ديگر مي توانيم آن را سندرم "رکسان" بناميم.<br />
تاثير 160 حرفي                                                                                                                                                                                                                         در هر اس ام اس از 160 حرف مي توانيم استفاده کنيم و اين يک يا دو نتيجه در بر خواهد داشت. يا آن اس ام اس پر از اطلاعات بيهوده مي شود چون فرد سعي مي کند از همه آن 160 حرف استفاده کند يا يک پيام بلند بايد سانسور شود تا در قالب آن 160 حرف در بيايد. جوابگويي در قالب اين 160 حرف، مردم را شرطي مي کند و آنها اين را وارد ارتباطات اجتماعي خود هم مي کنند. به اين طريق در گفتگوهاي عادي روزمره مردم حرفي براي گفتن به همديگر نخواهند داشت.<br />
جدايي هاي اس ام اسي                                                                                                                                                                                                             به هم زدن رابطه کار خيلي زشت و ناراحت کننده اي است و اگر صادق باشيم ميبينيم که هيچ کس از به هم زدن رابطه اش با کس ديگر لذت نمي برد. خيلي ها آنقدر مرد نيستند تا حرف خود را رو در رو به طرفشان بزنند، براي اينکار وسيله ديگري بر ميگزينند. در گذشته قبل از اينکه تلفن اختراع شود، آنها با دادن يک يادداشت به طرف مقابلشان اينکار را مي کردند. بعد ها پشت تلفن اين افراد براي رسيدن به هدفشان سکوت اختيار مي کردند تا طرف مقابل منظور آنها را متوجه شود. اما اکنون خيلي راحت با ارسال يک اس ام اس پيامشان را به فرد مقابل مي رسانند.<br />
احتمالاً فکر مي کنيد که چه چيز بدتر از به اتمام رساندن رابطه با اس ام اس است؟ پاسخ آن اين است: اس ام اس اينترنتي. چقدر بد است اگر با اينکار بخواهيم به طرف بفهمانيم که حتي ارزش 20، 30 تومان پولي که با اس ام اس موبايل بايد پرداخت کنيم را هم ندارد.<br />
افزايش اضطراب                                                                                                                                                                                                                         گاهي اوقات پيامي مي فرستيم که جواب آن را لازم داريم. با تلفن زدن جوابمان را فوراً دريافت مي کنيم (و جواب ندادن تلفن به اين معني است که فرد در دسترس نيست) اما با اس ام اس احتمالات زيادي وجود دارد: تلفن همراهشان را با خود نبرده اند؛ دوست ندارند جواب شما را بدهند مي خواهند از شما دوري کنند؛ يادشان رفته جواب شما را بدهند؛ يا وقت براي جواب دادن اس ام اس ندارند. وقتي شما منتظر پاسخ آن اس ام اس هستيد، که ممکن است اصلاً هيچوقت به دستتان نرسد، خيلي از اين افکار (و صدها فکر ديگر) از ذهنتان عبور مي کند و به اين طريق اضطرابتان بيشتر ميشود. اين افزايش اضطراب فشار خونتان را در سالهاي آتي زندگي بالا مي برد که مشکلات زيادي را در بر خواهد داشت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[تا به حال فکر کرده ايد که اگر بيش از حد SMS بازي کنيد چه اتفاقي مي افتد؟ داستان آن به اين شکل است. از همان ابتداي دنيا، انسانها درصدد پيدا کردن راه هاي جديد و راحت براي برقراري ارتباط از فواصل دور بودند. اولين تلاش آنها استفاده از پيک يا پيغام آوران و گفتن اطلاعات به آنها بود. اين پيک ها افرادي آموزش ديده با حافظه اي بسيار عالي بودند که مي توانستند بين فواصل بسيار دور مسافرت کنند تا بتوانند وظيفه خود را انجام دهند.<br />
بعد روزي از روزها، يک نفر علامت ها و نمادها را اختراع کرد. خيلي زود اين رمزها و نشانه ها براي نوشتن با يکديگر ترکيب شدند. اين اختراع جنگي ناتمام را تا همين امروز بين مکالمه کلامي و نوشتاري برپا کرد. خيلي زود حافظه عالي پيک و پيام رسان جاي خود را به اختراع جديد که نامه ناميده مي شدند داد. خوشبختانه، پيام رسانان هنوز مي توانستند شغل خود را حفظ کنند و اين مسافت ها طولاني را مسافرت کردن و نامه ها را به گيرنده هاي خود برسانند.<br />
بعد تلگراف اختراع شد، که ضربه ديگري به ارتباط کلامي و همچنين به پيام رسانان بود. ناگهان ارتباط سمبليک را مي توانستند خيلي سريعتر از پيام رسانان به فواصل خيلي دور بفرستند. به نظر مي رسيد که ارتباط کلامي ديگر جلال و عظمت سابق خود را به دست نمي آورد، اما اين ديدگاه خيلي سريع با اختراع تلفن توسط يک اسکاتلندي بي پايه و اساس شناخته شد. خيلي زود ارتباط کلامي جايگاه سابق خود را به دست آورد چون خيلي بهتر از تلگراف بود.<br />
بخش عمده قرن بيستم، تلفن وسيله ارتباطي متداول بين مردم بود اما در اواخر آن، SMS (خدمات پيام کوتاه) روي کار آمد. ابتدا تصور مي شد اين خدمات بيهوده و بلااستفاده است تاجاييکه صنعت تلفن همراه در امريکا آن را جرء خدمات رايگان براي مشترکين خود قرار داد. اما امروزه SMS يکي از متداولترين استفاده هايي است که مردم از تلفن همراه مي برند.<br />
حال اين سوال پيش مي آيد که SMS چطور از نظر اجتماعي بر ما تاثير مي گذارد؟ <br />
دوره سوال پرسان                                                                                                                                                                                                                      اولين تاثير آن اين است که SMS دادن به شکل اعتياد درمي آيد. معتادان به SMS هميشه موبايل به دست هستند و منتظر اينند که صداي بيپ بيپ زنگ اس ام اس را بشنوند و سريعاً به آن پاسخ دهند. اگر دقت کنيد اين افراد هميشه در اس ام اس هايشان يک سوال وجود دارد تا طرف مقابل مجبور به دادن يک اس ام اس ديگر براي جواب آن بشود و آنها هم بطور مداوم اينکار را تکرار کنند.   <br />
استفاده مکرر از سوال ها در ذهن شما ريشه مي گيرد و رابطه تان را با مردم در زندگي واقعي هم تحت تاثير قرار مي دهد. خيلي زود اين پديده به همه جا تعميم مييابد؛ سوال به متداولترين شکل ارتباط بدل مي شود. وقتي فقط سوال وجود داشته باشد ديگر استفاده از علامت سوال بي جا و بي معني خواهد بود و زندگي هم تا ابد تغيير خواهد کرد.<br />
سندرم "رکسان"                                                                                                                                                                                                                        براي آندسته از شما که فيلم "رکسان"، استيو مارتين را نديده ايد بايد بگويم که اين فيلم داستان دو مردي است که عاشق يک زن مي شوند. آن مردي که سنش بيشتر بود، به خاطر بيني بزرگش با خود فکر مي کند که هيچ شانسي براي به دست آوردن آن زن ندارد به همين خاطر سعي مي کند با نوشتن نامه ها واشعار عاشقانه به آن ديگري کمک کند که نظر زن را به خود جلب کند. طبيعتاً زن با اين نامه ها عاشق ميشود اما يک مشکل کوچک وجود دارد: مردي که عاشقش شده بود به هيچ وجه آن مردي که فکر مي کرد نبود.  <br />
از قديم وضع به اينصورت بود که براي آشنا شدن با کسي وقتي او را مي ديديد شماره تلفن او را مي گرفتيد يا شماره خودتان را مي داديد و بعد با او تماس مي گرفتيد. الان هم هنوز به همين شکل است منتها جاي آن تماس با دادن اس ام اس تغيير يافته است. مردم با اس ام اس هاي طول و دراز رابطه شان را شروع مي کنند. درواقع هيچ راهي وجود ندارد که بفهميد واقعاً با چه کسي ارتباط برقرار مي کنيد. در همه جاي دنيا مردم عاشق کساني مي شوند که درواقع هماني نيست که فکر مي کنند عاشقش شده اند، به عبارت ديگر مي توانيم آن را سندرم "رکسان" بناميم.<br />
تاثير 160 حرفي                                                                                                                                                                                                                         در هر اس ام اس از 160 حرف مي توانيم استفاده کنيم و اين يک يا دو نتيجه در بر خواهد داشت. يا آن اس ام اس پر از اطلاعات بيهوده مي شود چون فرد سعي مي کند از همه آن 160 حرف استفاده کند يا يک پيام بلند بايد سانسور شود تا در قالب آن 160 حرف در بيايد. جوابگويي در قالب اين 160 حرف، مردم را شرطي مي کند و آنها اين را وارد ارتباطات اجتماعي خود هم مي کنند. به اين طريق در گفتگوهاي عادي روزمره مردم حرفي براي گفتن به همديگر نخواهند داشت.<br />
جدايي هاي اس ام اسي                                                                                                                                                                                                             به هم زدن رابطه کار خيلي زشت و ناراحت کننده اي است و اگر صادق باشيم ميبينيم که هيچ کس از به هم زدن رابطه اش با کس ديگر لذت نمي برد. خيلي ها آنقدر مرد نيستند تا حرف خود را رو در رو به طرفشان بزنند، براي اينکار وسيله ديگري بر ميگزينند. در گذشته قبل از اينکه تلفن اختراع شود، آنها با دادن يک يادداشت به طرف مقابلشان اينکار را مي کردند. بعد ها پشت تلفن اين افراد براي رسيدن به هدفشان سکوت اختيار مي کردند تا طرف مقابل منظور آنها را متوجه شود. اما اکنون خيلي راحت با ارسال يک اس ام اس پيامشان را به فرد مقابل مي رسانند.<br />
احتمالاً فکر مي کنيد که چه چيز بدتر از به اتمام رساندن رابطه با اس ام اس است؟ پاسخ آن اين است: اس ام اس اينترنتي. چقدر بد است اگر با اينکار بخواهيم به طرف بفهمانيم که حتي ارزش 20، 30 تومان پولي که با اس ام اس موبايل بايد پرداخت کنيم را هم ندارد.<br />
افزايش اضطراب                                                                                                                                                                                                                         گاهي اوقات پيامي مي فرستيم که جواب آن را لازم داريم. با تلفن زدن جوابمان را فوراً دريافت مي کنيم (و جواب ندادن تلفن به اين معني است که فرد در دسترس نيست) اما با اس ام اس احتمالات زيادي وجود دارد: تلفن همراهشان را با خود نبرده اند؛ دوست ندارند جواب شما را بدهند مي خواهند از شما دوري کنند؛ يادشان رفته جواب شما را بدهند؛ يا وقت براي جواب دادن اس ام اس ندارند. وقتي شما منتظر پاسخ آن اس ام اس هستيد، که ممکن است اصلاً هيچوقت به دستتان نرسد، خيلي از اين افکار (و صدها فکر ديگر) از ذهنتان عبور مي کند و به اين طريق اضطرابتان بيشتر ميشود. اين افزايش اضطراب فشار خونتان را در سالهاي آتي زندگي بالا مي برد که مشکلات زيادي را در بر خواهد داشت.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مشکلات عروس و داماد در روز عروسی]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1182</link>
			<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 13:02:35 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1182</guid>
			<description><![CDATA[اگر عروس باشی باید تمام مدت لبخند بزنی حتی اگر خنده ات نگیرد. چون ممکن است که بگویند عروس از انتخابش ناراحت است. البته نباید در این کار افراط کنی چون ممکن است همان‌ها بگویند خیلی خیلی خوشحال است که ازدواج کرده است . اگر هم داماد باشی و روز عروسی را برای اصلاح و کوتاهی سر به سبک دامادی انتخاب کنید مجبور خواهید بود که روز عروسی با صورت و گردنی زخمی راهی مراسم شوید.<br />
این قدر هر جا که می‌روی ماشین عروس می‌بینی و جشن عروسی که باورت نمی شود که این همه زوج در همین تهران زندگی می‌کنند . از آن جایی هم که چیزی به ماه مبارک رمضان و توقف یک ماهه مراسم عروسی نمانده پس اکثراً این روزها به صورت ام پی تیری مراسم برگزار می‌کنند تا مبادا یک ماه عقب بیفتد!!<br />
قدیم‌ها عروس و داماد بودن خیلی ساده بود . مراسم‌ها ساده و با صفا برگزارمی شد و خیلی از گرفتاری‌های امروز وجود خارجی که نداشت هیچ حتی به مخیله کسی هم خطور نمی کرد.<br />
اما امروز عروس و داماد بودن دردسرهایی دارد که به چند نمونه برای روشن شدن اذهان اشاره می‌کنیم ...<br />
<br />
- اگر عروس باشی باید یک ماه مانده به مراسم عروسی کار و زندگیت را تعطیل کنی و بیفتی دنبال جهیزیه و چیدن خانه البته همه این‌ها بستگی به این دارد که داماد خانه را تهیه کرده باشد و گرنه مجبورید که تا زمان تهیه خانه حرص بخورید.<br />
- اگر عروس باشید با تلفن‌ها و سوال و جواب فامیل در هفته‌های آخر کلافه خواهید شد چون حوصله فامیل از انتظار سر رفته! و بی صبرانه منتظرند تا قبل از مراسم از چند و چون لباس و آرایشگاه و برنامه شما برای مراسم با خبر باشند. در این مورد خانواده عروس هم بی نصیب نخواهند بود.<br />
- اگر عروس باشی مجبوری کل شهر را بگردی تا آرایشگاهی را پیدا کنی که کمتر از بقیه سرت کلاه بگذارد و منصف تر باشد.<br />
- اگر عروس باشی باید شب قبل از مراسم سعی کنی در شلوغی مهمانها و سرو صدا زیاد شب زود بخوابی البته برای موفقیت در این امر باید قبل از آن تمرین کرده باشید. مترو ، کنسرت ،سینما و اصولاً مکانهای شلوغ برای تمرین توصیه می‌شود.<br />
- اگر عروس باشی باید روز عروسی صبح کله ،ناشتا ،آرایشگاه باشی تا شاید برای ظهر آماده شوی.<br />
- اگر عروس باشی باید برای آرایش 60 هزار تومانی حداقل 600 هزار تومان پرداخت کنی فقط به این دلیل که عروسی.<br />
- اگر عروس باشی باید زیر بار هر کاری در آرایشگاه بروی و به هر سازی که می‌زنند برقصی تا مبادا لج کنند و از تو اعجوبه بسازند که نگو و نپرس. اصولاً اکثر عروس خانم‌ها از ترس همین موضوع در روز عروسی مظلوم تر از همیشه به نظر می‌رسند.<br />
- اگر عروس باشی و عروسیت تابستان باشد مجبوری در آفتاب تموز در دمای چهل درجه تابستان در باغ لبخند بزنی و عکس بگیری و تازه معلوم نیست که بر سر حداقل 600 هزار تومانی که خرج کردی چه بلایی می‌آید.<br />
- اگر عروس باشی و عروسیت زمستان هم باشد به حالت فرقی ندارد چون در سرمای زیر صفر مجبوری همان کارها را انجام بدهی با این تفاوت که قطعاً بعد از مراسم چهل درجه تب خواهی داشت.<br />
- در این روزگار که اکثراً قبل از مراسم عروسی در محضر عقد می‌کنند، اگر عروس باشی مجبوری مراسم عقدی را تحمل کنی که از اساس فرمالیته است .البته نکته خوب وروحیه بخش این قسمت این است که داماد هم در این امر با شما شریک خواهد بود.<br />
- اگر عروس باشی روز عروسی با موبایل به شدت مشکل خواهی داشت و باید یک جا موبایلی انسانی برای خودت تعریف کنی چون هیچ جایی برای نگهداری موبایلت نیست و در عین حال به شدت به موبایل نیاز خواهی داشت.<br />
- اگر عروس باشی باید تمام مدت لبخند بزنی حتی اگر خنده ات نگیرد .چون ممکن است که بگویند عروس از انتخابش ناراحت است . البته نباید در این کار افراط کنی چون ممکن است همان‌ها بگویند خیلی خیلی خوشحال است که ازدواج کرده است.<br />
- اگر عروس باشی حتی فردای عروسی هم باید آرایشگاه بروی و همین موارد مربوط به خنده را همچنان در روز پاتختی هم رعایت کنی.(چون به هر حال هیچ عروسی نیست که از خیر هدیه‌های روز پاتختی بگذرد !!) از فردای پاتختی همه مشکلات حل !و زندگی زناشویی با خوبی و خوشی آغاز می‌شود.<br />
- اگر داماد باشی فقط باید پول داشته باشی و نه هیچ چیز دیگر. چون بیشتر کارهای مربوط به داماد فقط و فقط با پول حل می‌شود . مثل تهیه خانه و خرج عروسی و ... (در این جور مواقع داشتن پدری پولدار بسیار راه گشا خواهد بود).<br />
- اگر داماد باشی و روز عروسی را برای اصلاح و کوتاهی سر به سبک دامادی انتخاب کنید مجبور خواهید بود که روز عروسی با صورت و گردنی زخمی راهی مراسم شوید . البته همه این‌ها در صورتی است که زیر بار پیشنهاد‌ها سلمانی نروید . چون در این صورت نه تنها کلی هزینه کرده اید بلکه فرسنگ‌ها از حالت مردانه فاصله خواهید گرفت و به عروسی با آرایشی ملایم تبدیل خواهید شد . پیشنهاد‌هایی که در این روز به شما خواهد شد عبارتند از:ماسک گذاشتن ، آرایش پوست صورت و...<br />
- اگر داماد باشی تهیه میوه و شیرینی مراسم و رساندن آن با تالار به عهده شما خواهد بود .البته داشتن پدرو برادر کاری !نیز در این زمینه باز هم کارساز خواهد بود.<br />
- در مورد مراسم عقد و گرما وسرما هوا نیز شما هم مانند عروس مجبور به تحمل خواهید شد.<br />
- اگر داماد باشی در آتلیه عکاسی مجبور خواهید شد شئونات اسلامی را کمتر رعایت کنید و کلاً درجه حساسیت خود را کم کنید!!!!<br />
- بعد از پایان مراسم حمل و جابجایی باقی مانده غذا ،میوه و شیرینی بر عهده شما خواهد بود.( البته این مورد را هم می‌توانید به خانواده تان بسپارید).<br />
خوشحال باشید چون بعد از پایان مراسم زندگی مشترک شما آغاز خواهد شد که البته عروس بعد از مراسم پاتختی به شما ملحق می‌شود... <br />
آن چه گفته شد تنها نمونه بود و بی شک ملایمات و دغدغه‌های عروس و داماد به همین موارد ختم نخواهد شد. کاروان عروس، سربریدن گوسفند و... هر کدام مسایل و مشکلات خود را دارد که ذکر همه آن‌ها در این مقال نمی‌گنجد. اما بی شک این مراسم هم با همه سختی‌ها خواهد گذشت و عروس و داماد تنها کسانی هستند که کمتر از باقی مهمانان از مراسم خود لذت می‌برند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اگر عروس باشی باید تمام مدت لبخند بزنی حتی اگر خنده ات نگیرد. چون ممکن است که بگویند عروس از انتخابش ناراحت است. البته نباید در این کار افراط کنی چون ممکن است همان‌ها بگویند خیلی خیلی خوشحال است که ازدواج کرده است . اگر هم داماد باشی و روز عروسی را برای اصلاح و کوتاهی سر به سبک دامادی انتخاب کنید مجبور خواهید بود که روز عروسی با صورت و گردنی زخمی راهی مراسم شوید.<br />
این قدر هر جا که می‌روی ماشین عروس می‌بینی و جشن عروسی که باورت نمی شود که این همه زوج در همین تهران زندگی می‌کنند . از آن جایی هم که چیزی به ماه مبارک رمضان و توقف یک ماهه مراسم عروسی نمانده پس اکثراً این روزها به صورت ام پی تیری مراسم برگزار می‌کنند تا مبادا یک ماه عقب بیفتد!!<br />
قدیم‌ها عروس و داماد بودن خیلی ساده بود . مراسم‌ها ساده و با صفا برگزارمی شد و خیلی از گرفتاری‌های امروز وجود خارجی که نداشت هیچ حتی به مخیله کسی هم خطور نمی کرد.<br />
اما امروز عروس و داماد بودن دردسرهایی دارد که به چند نمونه برای روشن شدن اذهان اشاره می‌کنیم ...<br />
<br />
- اگر عروس باشی باید یک ماه مانده به مراسم عروسی کار و زندگیت را تعطیل کنی و بیفتی دنبال جهیزیه و چیدن خانه البته همه این‌ها بستگی به این دارد که داماد خانه را تهیه کرده باشد و گرنه مجبورید که تا زمان تهیه خانه حرص بخورید.<br />
- اگر عروس باشید با تلفن‌ها و سوال و جواب فامیل در هفته‌های آخر کلافه خواهید شد چون حوصله فامیل از انتظار سر رفته! و بی صبرانه منتظرند تا قبل از مراسم از چند و چون لباس و آرایشگاه و برنامه شما برای مراسم با خبر باشند. در این مورد خانواده عروس هم بی نصیب نخواهند بود.<br />
- اگر عروس باشی مجبوری کل شهر را بگردی تا آرایشگاهی را پیدا کنی که کمتر از بقیه سرت کلاه بگذارد و منصف تر باشد.<br />
- اگر عروس باشی باید شب قبل از مراسم سعی کنی در شلوغی مهمانها و سرو صدا زیاد شب زود بخوابی البته برای موفقیت در این امر باید قبل از آن تمرین کرده باشید. مترو ، کنسرت ،سینما و اصولاً مکانهای شلوغ برای تمرین توصیه می‌شود.<br />
- اگر عروس باشی باید روز عروسی صبح کله ،ناشتا ،آرایشگاه باشی تا شاید برای ظهر آماده شوی.<br />
- اگر عروس باشی باید برای آرایش 60 هزار تومانی حداقل 600 هزار تومان پرداخت کنی فقط به این دلیل که عروسی.<br />
- اگر عروس باشی باید زیر بار هر کاری در آرایشگاه بروی و به هر سازی که می‌زنند برقصی تا مبادا لج کنند و از تو اعجوبه بسازند که نگو و نپرس. اصولاً اکثر عروس خانم‌ها از ترس همین موضوع در روز عروسی مظلوم تر از همیشه به نظر می‌رسند.<br />
- اگر عروس باشی و عروسیت تابستان باشد مجبوری در آفتاب تموز در دمای چهل درجه تابستان در باغ لبخند بزنی و عکس بگیری و تازه معلوم نیست که بر سر حداقل 600 هزار تومانی که خرج کردی چه بلایی می‌آید.<br />
- اگر عروس باشی و عروسیت زمستان هم باشد به حالت فرقی ندارد چون در سرمای زیر صفر مجبوری همان کارها را انجام بدهی با این تفاوت که قطعاً بعد از مراسم چهل درجه تب خواهی داشت.<br />
- در این روزگار که اکثراً قبل از مراسم عروسی در محضر عقد می‌کنند، اگر عروس باشی مجبوری مراسم عقدی را تحمل کنی که از اساس فرمالیته است .البته نکته خوب وروحیه بخش این قسمت این است که داماد هم در این امر با شما شریک خواهد بود.<br />
- اگر عروس باشی روز عروسی با موبایل به شدت مشکل خواهی داشت و باید یک جا موبایلی انسانی برای خودت تعریف کنی چون هیچ جایی برای نگهداری موبایلت نیست و در عین حال به شدت به موبایل نیاز خواهی داشت.<br />
- اگر عروس باشی باید تمام مدت لبخند بزنی حتی اگر خنده ات نگیرد .چون ممکن است که بگویند عروس از انتخابش ناراحت است . البته نباید در این کار افراط کنی چون ممکن است همان‌ها بگویند خیلی خیلی خوشحال است که ازدواج کرده است.<br />
- اگر عروس باشی حتی فردای عروسی هم باید آرایشگاه بروی و همین موارد مربوط به خنده را همچنان در روز پاتختی هم رعایت کنی.(چون به هر حال هیچ عروسی نیست که از خیر هدیه‌های روز پاتختی بگذرد !!) از فردای پاتختی همه مشکلات حل !و زندگی زناشویی با خوبی و خوشی آغاز می‌شود.<br />
- اگر داماد باشی فقط باید پول داشته باشی و نه هیچ چیز دیگر. چون بیشتر کارهای مربوط به داماد فقط و فقط با پول حل می‌شود . مثل تهیه خانه و خرج عروسی و ... (در این جور مواقع داشتن پدری پولدار بسیار راه گشا خواهد بود).<br />
- اگر داماد باشی و روز عروسی را برای اصلاح و کوتاهی سر به سبک دامادی انتخاب کنید مجبور خواهید بود که روز عروسی با صورت و گردنی زخمی راهی مراسم شوید . البته همه این‌ها در صورتی است که زیر بار پیشنهاد‌ها سلمانی نروید . چون در این صورت نه تنها کلی هزینه کرده اید بلکه فرسنگ‌ها از حالت مردانه فاصله خواهید گرفت و به عروسی با آرایشی ملایم تبدیل خواهید شد . پیشنهاد‌هایی که در این روز به شما خواهد شد عبارتند از:ماسک گذاشتن ، آرایش پوست صورت و...<br />
- اگر داماد باشی تهیه میوه و شیرینی مراسم و رساندن آن با تالار به عهده شما خواهد بود .البته داشتن پدرو برادر کاری !نیز در این زمینه باز هم کارساز خواهد بود.<br />
- در مورد مراسم عقد و گرما وسرما هوا نیز شما هم مانند عروس مجبور به تحمل خواهید شد.<br />
- اگر داماد باشی در آتلیه عکاسی مجبور خواهید شد شئونات اسلامی را کمتر رعایت کنید و کلاً درجه حساسیت خود را کم کنید!!!!<br />
- بعد از پایان مراسم حمل و جابجایی باقی مانده غذا ،میوه و شیرینی بر عهده شما خواهد بود.( البته این مورد را هم می‌توانید به خانواده تان بسپارید).<br />
خوشحال باشید چون بعد از پایان مراسم زندگی مشترک شما آغاز خواهد شد که البته عروس بعد از مراسم پاتختی به شما ملحق می‌شود... <br />
آن چه گفته شد تنها نمونه بود و بی شک ملایمات و دغدغه‌های عروس و داماد به همین موارد ختم نخواهد شد. کاروان عروس، سربریدن گوسفند و... هر کدام مسایل و مشکلات خود را دارد که ذکر همه آن‌ها در این مقال نمی‌گنجد. اما بی شک این مراسم هم با همه سختی‌ها خواهد گذشت و عروس و داماد تنها کسانی هستند که کمتر از باقی مهمانان از مراسم خود لذت می‌برند]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بابابزرگا , مامان بزرگا..]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1181</link>
			<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 04:34:46 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1181</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://zibabin.com/ax/older/older13[zibabin.com&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: older13[zibabin.com&#93;.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older14[zibabin.com&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: older14[zibabin.com&#93;.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older12[zibabin.com&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: older12[zibabin.com&#93;.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older15[zibabin.com&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: older15[zibabin.com&#93;.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older3[zibabin.com&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: older3[zibabin.com&#93;.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older2[zibabin.com&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: older2[zibabin.com&#93;.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older5[zibabin.com&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: older5[zibabin.com&#93;.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older8[zibabin.com&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: older8[zibabin.com&#93;.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older6[zibabin.com&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: older6[zibabin.com&#93;.jpg&#93;" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older7[zibabin.com&#93;.jpg" border="0" alt="[تصویر: older7[zibabin.com&#93;.jpg&#93;" /><br />
<br />
برگرفته از: زیبابین]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://zibabin.com/ax/older/older13[zibabin.com].jpg" border="0" alt="[تصویر: older13[zibabin.com].jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older14[zibabin.com].jpg" border="0" alt="[تصویر: older14[zibabin.com].jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older12[zibabin.com].jpg" border="0" alt="[تصویر: older12[zibabin.com].jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older15[zibabin.com].jpg" border="0" alt="[تصویر: older15[zibabin.com].jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older3[zibabin.com].jpg" border="0" alt="[تصویر: older3[zibabin.com].jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older2[zibabin.com].jpg" border="0" alt="[تصویر: older2[zibabin.com].jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older5[zibabin.com].jpg" border="0" alt="[تصویر: older5[zibabin.com].jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older8[zibabin.com].jpg" border="0" alt="[تصویر: older8[zibabin.com].jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older6[zibabin.com].jpg" border="0" alt="[تصویر: older6[zibabin.com].jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://zibabin.com/ax/older/older7[zibabin.com].jpg" border="0" alt="[تصویر: older7[zibabin.com].jpg]" /><br />
<br />
برگرفته از: زیبابین]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چگونه خبر بد را اطلاع دهیم؟]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1180</link>
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 12:00:47 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1180</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">راهروی بیمارستان – روز – داخلی<br />
مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".<br />
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...<br />
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...<br />
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.<br />
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد و می گوید:<br />
هه هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مُرد.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">راهروی بیمارستان – روز – داخلی<br />
مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".<br />
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...<br />
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...<br />
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.<br />
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد و می گوید:<br />
هه هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مُرد.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را صد در صد بسازند !! ...]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1179</link>
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 09:35:02 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1179</guid>
			<description><![CDATA[اگر <br />
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z <br />
برابر باشد با <br />
1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25,26 <br />
<br />
آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت كافیست؟ <br />
تلاش سخت = (Hard work) <br />
H+A+R+D+W+O+ R+K <br />
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98% <br />
<br />
آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟ <br />
دانش = (Knowledge) <br />
K+N+O+W+L+E+ D+G+E <br />
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96% <br />
<br />
عشق چگونه؟ <br />
عشق = (Love) <br />
L+O+V+E <br />
12+15+22+5=54% <br />
<br />
خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟ <br />
پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟ <br />
پول = (Money) <br />
M+O+N+E+Y <br />
13+15+14+5+25= 72% <br />
<br />
رهبری = (Leadership) <br />
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P <br />
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89% <br />
<br />
اینها كافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟ <br />
نگرش = (Attitude) <br />
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100% <br />
<br />
آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد <br />
نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض می شود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اگر <br />
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z <br />
برابر باشد با <br />
1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25,26 <br />
<br />
آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت كافیست؟ <br />
تلاش سخت = (Hard work) <br />
H+A+R+D+W+O+ R+K <br />
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98% <br />
<br />
آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟ <br />
دانش = (Knowledge) <br />
K+N+O+W+L+E+ D+G+E <br />
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96% <br />
<br />
عشق چگونه؟ <br />
عشق = (Love) <br />
L+O+V+E <br />
12+15+22+5=54% <br />
<br />
خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟ <br />
پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟ <br />
پول = (Money) <br />
M+O+N+E+Y <br />
13+15+14+5+25= 72% <br />
<br />
رهبری = (Leadership) <br />
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P <br />
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89% <br />
<br />
اینها كافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟ <br />
نگرش = (Attitude) <br />
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100% <br />
<br />
آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد <br />
نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض می شود]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دغدغه های فکری !]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1178</link>
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 15:11:10 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1178</guid>
			<description><![CDATA[۱ چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟<br />
۲ چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟<br />
۳ چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟<br />
۴ چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟<br />
۵ چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟<br />
۶ چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟<br />
۷ چرا تو شهروند و هایپراستار و چشم میدوزن به سبد همدیگه؟<br />
۸ چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟<br />
۹ چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟<br />
۱۰ چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟<br />
۱۱ چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟<br />
۱۲ چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟<br />
۱۳ چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟<br />
۱۴ چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟<br />
۱۵ چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟<br />
۱۶ چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟<br />
۱۷ چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟<br />
۱۸ چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟<br />
۱۹ چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟<br />
۲۰ چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟<br />
۲۱ چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟<br />
۲۲ چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟<br />
۲۳ چرا زنها با اینکه قلبا زن زلیلیسم رو قبول ندارن ازش دفاع میکنن؟<br />
۲۴ چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟<br />
۲۵ چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟<br />
۲۶ چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟<br />
۲۷ چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟<br />
۲۹ چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟<br />
۳۰ چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟<br />
۳۱ چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه<br />
۳۲ چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟<br />
۳۳ چرا سه تار سه تا تار نداره؟<br />
۳۴ چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟<br />
۳۵ چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟<br />
۳۶ چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟<br />
۳۷ چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟<br />
۳۸ چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)<br />
۳۹ چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟<br />
۴۰ چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟<br />
۴۱ چرا مردها فرق آرایش ۵٠ هزارتومنی با آرایش ١۵ میلیون تومنی رو نمیفهمن؟<br />
۴۲ چرا زنها ۲۵۶ رنگ رو با اسم بلدن درحالیکه در طبیعت ۱۰-۱۲ رنگ بیشتر وجود نداره؟<br />
۴۳ چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟<br />
۴۴ چرا داماد باید برقصه ؟<br />
۴۵ چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟<br />
۴۶ چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟<br />
۴۷ چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟<br />
۴۸ چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟<br />
۴۹ چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟<br />
۵۰ چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟<br />
۵۱ چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟<br />
۵۲ چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟<br />
۵۳ چرا تو هر کوچه ای بجای یکی چندتا تکیه هست؟<br />
۵۴ چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟<br />
۵۵ چرا آدمها وقتی عکس میگیرن روپنجه بلند می شن؟<br />
۵۶ چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟<br />
۵۷ چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟<br />
۵۸ چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟<br />
۵۹ چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟<br />
۶۰ چرا مردها مناسبتها رو فراموش میکنن؟<br />
۶۱ چرا زنها سالوادور و فارسی ۱ رو از شوهراشون بیشتر میبینند؟<br />
<br />
۶۲ چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره ۳۲ بلافاصله پریدم شماره ۳۵؟<br />
<br />
۶۳ چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره ۳۲ تا ۳۵ رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا ؟!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[۱ چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟<br />
۲ چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟<br />
۳ چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟<br />
۴ چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟<br />
۵ چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟<br />
۶ چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟<br />
۷ چرا تو شهروند و هایپراستار و چشم میدوزن به سبد همدیگه؟<br />
۸ چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟<br />
۹ چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟<br />
۱۰ چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟<br />
۱۱ چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟<br />
۱۲ چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟<br />
۱۳ چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟<br />
۱۴ چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟<br />
۱۵ چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟<br />
۱۶ چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟<br />
۱۷ چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟<br />
۱۸ چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟<br />
۱۹ چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟<br />
۲۰ چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟<br />
۲۱ چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟<br />
۲۲ چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟<br />
۲۳ چرا زنها با اینکه قلبا زن زلیلیسم رو قبول ندارن ازش دفاع میکنن؟<br />
۲۴ چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟<br />
۲۵ چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟<br />
۲۶ چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟<br />
۲۷ چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟<br />
۲۹ چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟<br />
۳۰ چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟<br />
۳۱ چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه<br />
۳۲ چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟<br />
۳۳ چرا سه تار سه تا تار نداره؟<br />
۳۴ چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟<br />
۳۵ چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟<br />
۳۶ چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟<br />
۳۷ چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟<br />
۳۸ چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)<br />
۳۹ چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟<br />
۴۰ چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟<br />
۴۱ چرا مردها فرق آرایش ۵٠ هزارتومنی با آرایش ١۵ میلیون تومنی رو نمیفهمن؟<br />
۴۲ چرا زنها ۲۵۶ رنگ رو با اسم بلدن درحالیکه در طبیعت ۱۰-۱۲ رنگ بیشتر وجود نداره؟<br />
۴۳ چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟<br />
۴۴ چرا داماد باید برقصه ؟<br />
۴۵ چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟<br />
۴۶ چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟<br />
۴۷ چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟<br />
۴۸ چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟<br />
۴۹ چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟<br />
۵۰ چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟<br />
۵۱ چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟<br />
۵۲ چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟<br />
۵۳ چرا تو هر کوچه ای بجای یکی چندتا تکیه هست؟<br />
۵۴ چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟<br />
۵۵ چرا آدمها وقتی عکس میگیرن روپنجه بلند می شن؟<br />
۵۶ چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟<br />
۵۷ چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟<br />
۵۸ چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟<br />
۵۹ چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟<br />
۶۰ چرا مردها مناسبتها رو فراموش میکنن؟<br />
۶۱ چرا زنها سالوادور و فارسی ۱ رو از شوهراشون بیشتر میبینند؟<br />
<br />
۶۲ چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره ۳۲ بلافاصله پریدم شماره ۳۵؟<br />
<br />
۶۳ چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره ۳۲ تا ۳۵ رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا ؟!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سوتی های بزرگ]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1177</link>
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 11:20:49 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1177</guid>
			<description><![CDATA[هشدار دست زدن به اين سيم ها به معني مرگ آني است متخلفان تحت پيگرد قانوني قرار خواهند گرفت.<br />
اطلاعيه اي در يکي از ایستگاه هاي قطار آمريکا.<br />
<br />
<br />
آقاي رئيس جمهور پيشنهاد من اين است که همه ماموران آتشنشاني ده روز قبل از هر آتش سوزي آزمايش بشوند.<br />
عضو يک شوراي شهر در آمريکا به هنگام بحث.<br />
<br />
<br />
چين کشور بزرگي است که چيني هاي بسياري در ان ساکن هستند.<br />
شارل دوگل رئيس جمهور فرانسه.<br />
<br />
<br />
اگر از قتلهايي که در شهر مي شود صرف نظر کنيم واشنگتن يکي از شهرهايي است که کمترين ميزان جنايت در کشور را دارد.<br />
<br />
<br />
خيابان هاي فيلادلفيلا کاملا امن هستند، اين مردمند که آنها را نا امن مي کنند.<br />
فرانک رزو رئيس پليس و شهردار فيلادلفيا.<br />
<br />
<br />
فرهنگ امري ضروري است ولي بايد زنده باشد و زيادش هم خوب نيست.<br />
ويرجينو گايدا، مقامي رسمي در ايتاليا دوره فاشيسم.<br />
<br />
<br />
مدت ها در سفر بودم به همين خاطر فرصت نداشتم بذارم ريشم بلند بشه.<br />
باب هورنر، بازيکن تيم آتلانتا بريوز وفتي از او پرسيدند چرا ريش نداري.<br />
<br />
<br />
فقط يک نفر را مي شود سرزنش کرد و آن هم همديگر است.<br />
باري بک، بازيکن هاکي نيويورک که در بازي هاي نهايي ليگ استنلي بر سر او غوغايي به پا شد.<br />
<br />
<br />
هيچ کس نمي تواند در يک زمان در دو محل حضور داشته باشد مگر اينکه پرنده باشد.<br />
سر بويل رچ, نماينده ترالي در مجلس بريتانيا در قرن هيجدهم.<br />
<br />
<br />
بمب ها منحصرا به سمت اهداف نظامي نشانه مي روند اما متاسفانه افراد غير نظامي در اطراف اين هدف ها هستند.<br />
دوايت دي ايزنهاور، رئيس جمهور و ژنرال ارتش آمريکا.<br />
<br />
-سایت تک فال]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[هشدار دست زدن به اين سيم ها به معني مرگ آني است متخلفان تحت پيگرد قانوني قرار خواهند گرفت.<br />
اطلاعيه اي در يکي از ایستگاه هاي قطار آمريکا.<br />
<br />
<br />
آقاي رئيس جمهور پيشنهاد من اين است که همه ماموران آتشنشاني ده روز قبل از هر آتش سوزي آزمايش بشوند.<br />
عضو يک شوراي شهر در آمريکا به هنگام بحث.<br />
<br />
<br />
چين کشور بزرگي است که چيني هاي بسياري در ان ساکن هستند.<br />
شارل دوگل رئيس جمهور فرانسه.<br />
<br />
<br />
اگر از قتلهايي که در شهر مي شود صرف نظر کنيم واشنگتن يکي از شهرهايي است که کمترين ميزان جنايت در کشور را دارد.<br />
<br />
<br />
خيابان هاي فيلادلفيلا کاملا امن هستند، اين مردمند که آنها را نا امن مي کنند.<br />
فرانک رزو رئيس پليس و شهردار فيلادلفيا.<br />
<br />
<br />
فرهنگ امري ضروري است ولي بايد زنده باشد و زيادش هم خوب نيست.<br />
ويرجينو گايدا، مقامي رسمي در ايتاليا دوره فاشيسم.<br />
<br />
<br />
مدت ها در سفر بودم به همين خاطر فرصت نداشتم بذارم ريشم بلند بشه.<br />
باب هورنر، بازيکن تيم آتلانتا بريوز وفتي از او پرسيدند چرا ريش نداري.<br />
<br />
<br />
فقط يک نفر را مي شود سرزنش کرد و آن هم همديگر است.<br />
باري بک، بازيکن هاکي نيويورک که در بازي هاي نهايي ليگ استنلي بر سر او غوغايي به پا شد.<br />
<br />
<br />
هيچ کس نمي تواند در يک زمان در دو محل حضور داشته باشد مگر اينکه پرنده باشد.<br />
سر بويل رچ, نماينده ترالي در مجلس بريتانيا در قرن هيجدهم.<br />
<br />
<br />
بمب ها منحصرا به سمت اهداف نظامي نشانه مي روند اما متاسفانه افراد غير نظامي در اطراف اين هدف ها هستند.<br />
دوايت دي ايزنهاور، رئيس جمهور و ژنرال ارتش آمريکا.<br />
<br />
-سایت تک فال]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[وقتی دو مرد یک زن را دوست دارند ...]]></title>
			<link>http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1176</link>
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 11:03:15 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://mojaradi.com/showthread.php?tid=1176</guid>
			<description><![CDATA[توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست<br />
<br />
توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن<br />
<br />
توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه<br />
<br />
توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه<br />
<br />
توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه<br />
<br />
توي نروژ: معشوقه ی دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه<br />
<br />
توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاوه بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن<br />
<br />
توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه<br />
<br />
توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه<br />
<br />
توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن »عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد <br />
<br />
خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره<br />
<br />
-سایت تک فال]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست<br />
<br />
توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن<br />
<br />
توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه<br />
<br />
توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه<br />
<br />
توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه<br />
<br />
توي نروژ: معشوقه ی دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه<br />
<br />
توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاوه بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن<br />
<br />
توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه<br />
<br />
توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه<br />
<br />
توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن »عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد <br />
<br />
خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره<br />
<br />
-سایت تک فال]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>